تبلیغات
♥ بزرگترین سایت عکس بازیگران کره ای ★ و سریال افسانه جومونگ ♥

خلاصه ی قسمت بیست و یکم سریال افسانه جومونگ(مفصل وزیبا)

دسته :خلاصه قسمتهای سریال جومونگ ,


به ادامه مطالب بروید

اینم از خلاصه ی قسمت بیست و یکم سریال افسانه جومونگ

اویی که به جومانگ میگه اینا حرفی که زدم رو باور میکنن ؟جومانگ میگه پو که خنگه اره ولی تسو به این راحتی باور نمیکنه

جومونگ

تسو دوباره کارگر رو احظار میکنه و ازش میپرسه تو کارگاه چه خبره ؟ اونم میگه موپال مو یه چیزی کشف کرده ولی به ماها نشون نمیده

جومونگ

توی خونه یون تابال اون سه تا و جومانگ به ریش تسو میخندن که ماری میگه ما اولش واسه پست و مقام باهات بودیم اما حالا که دیدیم مردی ، تا اخرش باهاتیم

جومونگ

جومانگ به بویونگ میگه یه خونه درویشانه واست جور کردیم تو برو اونجا ،دختره میگه من میخوام به تو خدمت کنم جومانگ میگه نمیشه اگه نزدیک من باشی بازم اذیتت میکنن،

جومونگ

اویی بویونگ رو میبره اما دستیار دوچی تعقیبش میکنه و خونه رو یاد میگیره

جومونگ

سوسونو میگه تصمیم گرفتم با تسو ازدواج نکنم، و از اتاق میره بیرون

جومونگ

عمه به یون میگه میدونی چقدر بد میشه وقتی شاهزاده بفهمه؟؟

شاه همه خانواده اش رو احظار میکنه، برق از کله پو میپره و به داداشش میگه بیا که بدبخت شدیم حتما جومانگ جریان شمشیر نشکن رو گفته و مسابقه تموم شد

جومونگ

ملکه هم کپ میکنه

همه میان دور میز میشن ، چه نشستنی، جومانگ و مامانش یه طرف و ملکه و پسراش طرفه دیگه

جومونگ

چشم غره همدیگه میرن تا اینکه شاه میاد.شاه که میفهمه چه خبره میگه نگران نباشین فقط دور هم جمعتون کردم که باهم غذا بخوریم.

پو احساساتی میشه و میگه ددی اگه بریم شکار واست یه ببر میگیرم

جومونگ

باباش هم میگه اااااا؟! چه خوب حالا که اینطوره شاهزاده ها باید جلوی عالی رتبه ها باهم مسابقه هنرهای رزمی بدن

ملکه میگه این شوهر مارمولک من اگه ریگی به کفشش نبود میگفت شاهزاده ها با فرمانده مسابقه بدن نه باهم

جومونگ

پو میگه مامی نگران من نباش همچین پوز این جومانگ رو به خاک بمالم که کیف کنی

جومونگ

تسو میگه  پاشو تمرینت رو بکن ابرومون رو نبری ملت بهمون بخندن

یوهوا به جومانگ میگه مادر این شاه خیلی هواتو داره ناامیدش نکن،

جومونگ

سوسونو و سویونگ هم شرط میبیندن، سو یونگ میگه چون تو جومانگ رو دوست داری و دلت میخواد اون ببره پس من روی تسو شرط میبندم

جومونگ

دو تا شاهزاده در حال تمرین اند، تسو محافظش ناریو رو شکست میده و به پو میگه شما دوتا یه گروه بشین با من بجنگین، پو میگه از اون بالا نگاهمون میکنن ابروی من میره، تسو میگه بیخیال گروه بشین!

جومونگ

نخست وزیر و فرمانده از مهارت های تسو تعریف میکنن ، جومانگ هم تکی در حال تمرینه که اویی میاد و باهاش مبارزه میکنه

جومونگ

موپالمو شمشیری رو به جومانگ میده که میگه با روحم اینو درست کردم

جومونگ

خواهر یون تابال هم برای عذر خواهی از موپالمو میخواد باهاش یه چیزی بخوره(فکر کنم فهمیده که موپالمو مجرده!)

جومونگ

نامه تسو به سوسونو میرسه که از اونا دعوت شده به مسابقه برن

جومونگ

روز مسابقه سوسونو به تسو میگه ترا خدا مواظبت خودت باش یه وقتی زخمی نشی!

جومونگ

پو سر راه جومانگ رو میبینه و بهش میگه انگار تو هم اومدی؟ جومانگ میگه بله میخوام از برادر بزرگترم که شما باشی چیز یاد بگیرم ، نمیدونی پو چه کیفی میکنه که اینو میشنوه

جومونگ

مسابقه شروع میشه، تسو تمام تیرها رو به هدف میزنه ، پو فقط یکی رو خراب میکنه ،

جومونگ

جومونگ

نوبت جومانگ که میشه اول یه بار کمان خالی رو میکشه تا اندازه و جهت رو به دست بیاره

جومونگ

و بعد خودش چشمهاش رو میبنده و با سرعت تیر میندازه،

جومونگ

همه تعجب می کنند، همه رو به خال میزنه

جومونگ
 

جومونگ

جومونگ

همون موقع شاه به یاد هه موسو میفته و نخست وزیر یادش میاد کاهن بهش گفت این پسر شاه نیست پسر هه موسو هست!

جومونگ

خلاصه ، داداش ملکه که میبینه اوضاع خرابه میپره وسط و میگه ، حضرت همایونی ، از اونجایی که تسو شمشیر بازیش خیلی خوبه بذار جومانگ با پو مسابقه بده و برنده با تسو بجنگه!

جومونگ

پو با جومانگ مسابقه میده که نقش زمین میشه

جومونگ

دوباره داداش ملکه میبینه اوضاع خیطه میپره وسط و میگه مبارزه بعدی بعد از ناهار باشه

جان من به قیافه پو نگاه کنین!

جومونگ

تسو میگه باز بی عرضه بازی در اوردی ؟چقدر گفتم تمرین کن؟ مادرش میگه تقصیر این نیست جومانگ خیلی حرفه ای شده!

جومونگ

سوسونو میاد واسه تقویت روحیه و از جومانگ تعریف میکنه که خیلی عالی شدی و اینا...

جومونگ

مبارزه بین جومانگ و تسو انجام میشه...بزن و بخور و بگیرو ببند که یه دفعه وسط کار شاه میگه دیگه بسه

جومونگ

تسو میگه من هنوز تمام انرژی ام تخلیه نشده شاه میگه نه بابایی دیگه بسه

جومونگ

دوباره جلسه مارمولک ها تشکیل میشه و ام الشر ،

جومونگ

ملکه میگه شاه نذاشت تو ادامه بدی چون میترسید جومانگ شکست بخوره ، اون فقط میخواست درباری ها قدرت جومانگ و توانایی هاش رو ببینن

فرمانده در جلسه وزیران از جومانگ تعریف میکنه

جومونگ

نخست وزیر عکس العمل وزیر ها رو برای تسو میگه و تایید میکنه که درباری ها از توانایی جومانگ تعجب کردن ولی تو ناراحت نباش نوبت تو هم میشه

جومونگ

یوهوا قربون صدقه جومانگ میره و میگه فکر نمیکردم انقدر خوب شده باشی ، در ضمن اونا میخوان کاهن رو عوض کنن ، گرچه یومی یول هم خیلی طرف تو نبود اما اگه اوریونگ کاهن بزرگ بشه اوضاع بدتر میشه نمیدونم به یومی یول کمک کنم یا نه؟!

جومونگ

تسو میاد خونه یون تابال و میگه من خیلی خفن ناراحتم بیا با هم یه مشروب کوچولو بخوریم!خلاصه بساط رو میچینن و ....

جومونگ

تسو میگه من احساس تهی بودن میکنم فقط تو می تونی این حس رو از بین ببری ؟ فکر کردی؟ سوسونو هم میگه من زن تو نمیشم! من یه نفر دیگه رو میخوام(بگو حالا میمردی اینو نمیگفتی؟!) تسو هم سر ضرب میفهمه که جومانگه!! بهش میگه جومانگ رو میخوای؟ من نمیذارم تو مال منی

جومونگ


 

چه احساس مالکیت هم بهش دست میده!

همزمان با خارج شدن غم انگیز تسو از خونه یون ، جومانگ وارد میشه و تسو مثل مرده و شبح درحالیکه اشک تو چشمهاشه از کنار جومانگ رد میشه

جومونگ

تسو مرتب شراب میخوره و....

جومونگ

میره پیش شاه، به شاه میگه کمان شکسته و کسی غیر از جومانگ این کارو نکرده

جومونگ

شاه میگه تو مطمئنی واسه خاطر دشمنی این حرفو نمیزنی؟ تسو هم میگه  از روی دشمنی نیست واسه ممکلتمون گفتم شاه هم به ظاهر اهمیت نمیده و میگه پاشو برو بیرون تسو به نخست وزیر میگه که به شاه گفتم و عکس العملی نشون نداد

جومونگ

نخست وزیر هم میگه الان وقتش نبود نباید میگفتی

 جومونگ

یه نامه واسه حاکم هیون تو میفرسته و میگه راز این شمشیرهای استیل رو به من بگو تا از داداش جومانگم جلو بزنم... فرماندار هم نماینده اش رو میفرسته و میگه قبوله به شرطی که دختر منو بگیری!

جومونگ

و کاهن ها پشت سر یومی یول توطئه میکنن و فقط نوچه اش هست که مخالفت میکنه

جومونگ

شاهزاده پو که از دست جومانگ خیلی کفریه میگه من الان با یه حرکت  پرستیژ از دست رفته ام رو برمیگردونم

جومونگ

میره سراغ دوچی و میگه چند نفر رو برام حاضر کن، به افراد هم میگه اینکاری که میخوام انجام بدین باید تو دل سیاهتون بمونه و به کسی نگین

جومونگ

جومونگ

دوباره برمیگرده سراغ دوچی و میگه حالم خرابه بگو بویونگ بیاد و دوچی هم میگه که جومانگ اومد و بردش

جومونگ

پو عصبانی میشه و میگه اصلا من میخوام هر چی و هرکی که به جومانگ مربوط میشه رو بکشم.

یالا خونه بویونگ رو به من نشون بدین ، بویونگ هم که در حال هنر در کردن هست و شاهزاده از راه میرسه و میگه تو امشب باید ......

جومونگ

بویونگ میزندش کنار که شاهزاده عصبانی میشه و بویونگ رو میزنه

جومونگ

جومانگ وقتی میرسه که اویی بهش میگه اونا بویونگ رو دزدیدن!

 جومونگ

>>>>>>>>عکس های منتخب قسمت بیست و یکم جومونگ<<<<<<<<

>>>>>>>>>>>قسمت بیست و یکم جومونگ با روایتی دیگر از پافا<<<<<<<<<<<

اویی بعد رسوندن خبرها میره پیش جومونگ میگه به نظرت باور کردن جومونگ میگه یونگ پو ممکنه ولی تسو رو شک دارم گول نمیخوره

توی قصر یونگ پو که دیگه کارو تمام شده میدونه ولی تسو میگه مگه الکیه یه شبه همچین کاری بکنند و به ناور میگه برو کارگره رو بیار ببینم

کارگره هم میاد و تسو بهش میگه بگو ببینم توی اون خراب شده چه کار میکنید اونم میگه موپالمو هر شب یه کاریی ممکنه ولی ما که سر در نیوردیم

همقطاریها جومونگ میگند برای چی نقشمونو رو لو دادی جومونگ میگه خواستم سر به سر دادشهام برازم یکم بخندیم همین فردا گندش در میاد .ماری هم به جومونگ میگه قبلاً میخواستیم باهات باشیم تا به نون و نوایی برسیم اما حالا که مرامتو عشق کردیم تا آخرش هستیمت

بویونگ هم میاد اونجا و جومونگ بهش میگه برات یه خونه درویشی آماده کردیم تا اونجا زندگی کنی بویونگ میگه من میخوام اینجا پیشت باشم بهت خدمت کنم که جومونگ اصلاً حرفشو نزن چون اگه کنارم باشی دوچی و یونگ پو ولت نمیکنند ماری هم میگه بیا برو شر برامون درست نکن دوباره گیر میوفتی دیگه معلوم نیست اویی چه کار میکنه

اویی بویونگو میبره سمت خونه که هان دانگ هم ردشون رو میگیره و خونه رو پیدا میکنه

یون تابال به سوسونو میگه فکرهاتو کردی سوسونو میگه صددرصد . من تسو رو نمیخوام و بلند میشه میره.عمه اش به یون تابال میگه تو یه چیزی بگو اگه تسو بفهمه بابامون در میاره که یون تابال میگه من هم میدونستم همچین چیزی میشه فعلاً باید صبر کنیم .کار گوموا که فعلاً حساب کتاب نداره شاید جومونگ ولیعهد شد

گوموا یهو تصمیم میگیره همه خانواده رو جمع کنه

که اول از همه برق از کله یونگ پو میپره و به تسو میگه بیا بریم که بدبخت شدیم رفت حتماً جومونگ قضیه شمشیرو گفته و بابا هم میخواد رقابتو تمام کنه بره پی کارش

خبر به ملکه هم میرسه و اونهم میگه من برم توی جلسه ای که سر یه میز با اون جومونگ وننه اش بشینم؟ از این چیزها نداشتیم

تحدین و متفین دور میز میشند و اینها اونها رو چپ چپ نگاه میکنند و اونها ، اینها رو تا اینکه گوموا میاد و میگه بعد از مدتها اومدیم یه شب دور هم باشیم با هم چیزی بخوریم اینطور دارین سایه های همدیگرو میزنید و اوقاتمون رو تلخ کردین یونگ پو هم که انگار امید به زندگی پیدا کرده جو میگیردش و به باباش میگه اگه رفتیم شکار خودم تنهایی یه ببر شکار میکنم برات گوموا هم میگه خوب خوبه من هم میخوام ببینم چقدر چیز یاد گرفتین برای همین یه مسابقه جلوی مقامات براتون گذاشتم

ملکه میگه این باباتون رو فقط خدا میدونه چه فکری داره و اگرنه نمی گفت به جون هم بیوفتین میگفت با فرمانده ها مسابقه بدین مردم شوهر دارن ما هم شوهر داریم یعنی .یونگ پو هم میگه شما کاریتون نباشه من خودم حال جومونگو میگیرم تسو میگه دوباره تنها شدیم خالی بستی تو نبودی اون شب که میخواستی جومونگو بکشی از ترس زرد کرده بودی به جای این حرفها برو تمرین کن روز مسابقه آبرمونو کم و زیاد نکنی مسخره خاص و عام بشیم

یوهوا هم به جومونگ میگه بابات خیلی هواتو داره میخواد به بقیه نشون بده که آدم شدی آبرمون رو نبری

 خبر به سوسونو میرسه و سایونگ میگه بیا باهم شرط ببندیم سوسونو میگه من مهارت جومونگ دیدم  و قبولش دارم سایونگ هم میگه خوب من هم روی تسو شرط می بندم

یونگ پو و نارو سخت در حال تمریند و تسو که میبنه دور برداشتن اول نارو رو میزنه بعد به یونگ پو میگه دو تاتون بیاید جلو ببینم یونگ پو میگه دارن نگاه مون میکند آبرمون میره تسو میگه دل شیرت کجا رفت پس که مبارزه میکند و تسو دوباره میبره .وزیر بو و ژنرال هوک چی میاند اونجا و تعریف تسو رو میکند که وزیر بو میگه تو حتی از بابات هم قویتری تسو میگه دیگه کاملاً بابامو ول کردی چسبیدی به من

  جومونگ هم یاد توصیه های هئ موسو میوفته و با عنایت به این موضوع تمرین میکنه که همقطاریهاش میاند اونجا و با اویی مبارزه میکنه و چیزهای نشون میده.سوسونو هم از دور میبینه و کیف میکنه

موپالمو هم نصف شب داره کار میکنه موسونگ میگه بابا بیا برو خونه ات کارو زندگی داریم موپالمو میگه برو کنار دارم با روحم برای جومونگ شمشیر میسازم

فردا شمشیرو میدن به جومونگ که توی راه چی ریونگ عمه سوسونو موپالمو رو میبینه و بعد از معذرت خواهی میگه بیا بریم چیزی بخوریم که موپالمو محلش نمیزاره اونهم میره .رییس پیل میاد اونجا میگه پس چرا اینطور کردی اون با همه اینطور رفتار نمیکنه موسونگ هم فنگو میندازه و نفهمیدین اون انگار از موپالمو خوشش اومده ببینید من کی گفتم

تسو یه نامه میده به سوسونو و اونو باباش به مسابقه دعوت میکنه

اونها هم بلند میکند میرن برای مسابقه که توی راه سوسونو به باباش میگنه من روی این شرط بستم سایونگ روی اون شما چی که یون تابال میگه خوب حتماً من هم روی یونگ پو دیگه .در ادامه تسو رو میبیند و تسو روحیه میگیره و سوسونو هم آرزوی موفقیت براش میکنه

یونگ پو سر راه جومونگو میبینه و میگه تو چه کارچه ای میخوای مبارزه کنی جومونگ میگه نه بابا ما آومدیم از خان دادشهامون یه چیزی یاد بگیریم

دور اول مسابقه با تیر اندازی شروع میشه و تسو همه تیرها رو میزنه به خال

یونگ پو هم که میخواد تمرکز کنه اما خوب یه دونه رو میزنه بیرون هدف تا نشون بده با تسو فرق داره

 نوبت جومونگ که میشه اول مثل حرفه ایها قلق و گرادبندی کمانو بدست میاره . بعد با چشم بسته رگبارگونانه همه تیرها رو همراه با آهنگ بسیار متناسب با سکانس میزنه به هدف و خالی برای سیبل نمیزاره و چشم همه در میاد

گوموا با دیدن سبک تیراندازی جومونگ یاد هئ موسو میوفته و وزیر بو هم یاد حرفهای یومی یول و میگه کمان دالمو کار خود جومونگه همینه که مثل باباش میخواد بدبختمون کنه

وزیر بالگوئه که میبینه اوضاع بر وفق مراد نیست میپره وسط و میگه مبارزه بعدی با شمشیره و برای رعایت عدالت سید بندی میکنیم و تسو که خوب بلد میره دور بعد و جومونگ با یونگ پو مبارزه کنه

مبارزه شروع میشه یونگ پو مثل همیشه سر بالا و عموی میاد توی میدون که درنهایت افقی برمیگرده بیرون

وزیر بالگوئه که میبنه اوضاع خیلی خیطه دویاره برای تایم اوت میپره وسط و میگه مبارزه بعدی، بعدناهار باشه

تسو به یونگ پو میگه تو اصلاً برای چی زنده ای شد یه کارو درست انجام بدی همیشه باید آبرمونو ببری تو اگه بدرد میخوردی دادش من نمیشدی ملکه میگه ننه تقصیر این نیست جومونگ مادر مرده خیلی قوی شده

سوسونو برای دادن روحیه میره پیش جومونگ و میگه خوب وارد شدی یا ، من همه اش برات دعا کردم و از این حرفها

مبارزه بین تسو و جومونگ شروع میشه و این بزنو اون بزن که کار اون وسط گره میخوره گوموا هم که میبنیه اینها جوگیر شدن و الان همدیگه رو میکشند میگه بسه .تسو هم میگه من تازه گرم شدم بزارید نشون بدم چی دارم که گوموا قبول نمیکنه

بعد از مسابقه تسو کفریه و ملکه میگه باباتون فقط میخواست جومونگو به بقیه نشون بده اگه مرد بود چرا نذاشت ادامه بدی و جومونگ بزنی یونگ پو هم میاد مثلاً دلداری بده میگه مگه چی شده منو زد من چیزی بهش نگفتم تو رو که نمی تونست بزنه تسو میگه تو دیگه با اون گندی که زدی حرف نزن این مسابقه حکم شکستو داشت و ... که ملکه بس دوباره مثل سگ و درویش به جون هم افتادین

در جلسه وزیران حرف از مهارتهای تسو و جومونگه و ژنرال هوک چی از جومونگ تعریف میکنه و وزیر بو فقط مثل همیشه زیر چشمی اینطرف و اون طرفو میبینه

بعد میره پیس تسو میگه همه الان از کار جومونگ شگفتشون شده .اما نترس هنوز فرصت هست

موسونگ و موپالمو هم در این مورد حرف میزن و موسونگ بی خبر همه چیو میزنه پای خودش و به موپالمو میگه حال کردی جومونگ شاگرد خودم بود دیدی چی یادش دادم

یوهوا هم از کار جومونگ خیلی خوشحاله و میگه آفرین رو سفیدمون کردی جلوی همه .همین روزهاست که ملکه بزنه پس کردن یومی یول بندازش بیرون .یومی یول زیاد طرف تو نبود اما اگه مأوریونگ بیاد سر کار طرف تسوه . نمیدونم کمک یومی یول کنم یا نه

تسو که کفریتش سیر صعودی طی میکنه به نارو میگه یه نامه میدم بهت ببر برای یانگ جو .کسی نفهمه ها

خودش هم بلند میکنه میره پیش سوسونو میگه من امروز اعصاب خورده اومدم با هم  اختلاط کنیم آروم شم

بساط چیده میشده و تسو میگه دیدی چطور حالم گرفته شد سوسونو میگه مگه مساوی نکردین تسو میگه این مساوی یعنی پات ، شکست خیلی افسرده و گرفته شدم فقط توی که میتونی کمکم کنی .تو میخوای زنم بشی یا نه سوسونو هم میگه نه من خیلی وقته یکی دیگه روی میخوام  تسو هم که جریانو میفهمه میگه تو غلط کردی با اون جومونگ شریکی مگه من مردم خودم میگیرمت تا بفهمی اینجا کجاست و من کیه ام

  • برچسب ها: خلاصه ی قسمت بیست و یکم سریال افسانه جومونگ،  
  • دنبالک ها: خرید سریال افسانه جومونگ + تمامی عکسهای داخل این سایت + جایزه ویژه دو فیلم 2008،